دسترسی سریع


برای شرکت در تست ها و یا مشاهده نتایج و تفسیر آزمون ها از این بخش استفاده نمایید

افسردگي چه نشانه هايي دارد و چگونه درمان مي شود

افسردگي چيست؟

هر فردي ممكن است هر از چند گاهي احساس غمگيني يا نااميدي كند ، اما در هين حال بسياري از افراد احساس مي كنند كه هنوز بر حالتهاي هيجاني و احساسات خود كنترل دارند و اين اميد را دارند كه اين وضعيت دير يا زود پايان خواهد يافت. اما افرادي كه دچار افسردگي جدي هستند، ممكن است احساس سنگيني دهشتبار و نااميدي نمايند آن چنان كه توان رويارويي و پيشگيري ازآن را در خود نديده ، احساس نمايد كه اين شرايط همچنان ادامه خواهد يافت. ميزان ياسي كه اين افراد در خود احساس مي كنند ممكن است آن اندازه شديد باشد كه زندگي روزمره آنان را شديداً تحت تاثير قرار دهد و آنان را دچار گم گشتگي و ناتواني نمايد.

تعريف افسردگي

افسردگي عبارت از مجموعه اي از افكار، احساسات نامطلوب دروني و علايم جسمي است. افسردگي يكي از ناتوان كننده ترين اختلال هاي رواني و در عين حال يكي از شايع ترين آنهاست. همان گونه كه گفته شد، بسياري از ما هر از چند گاهي دچار اندوه، غم و احساس بي ارزشي مي شويم؛ به دلايلي خود را سرزنش مي كنيم و در خود توان انجام هيچ كاري را نمي بينيم. در بسياري از مواقع اين حالت ها موقتي و زود گذر هستند و افراد به سرعت به وضعيت رواني پيشين خود برمي گردند و ديد مثبتي نسبت به زندگي به دست مي آورند؛ اما گاهي اين احساسها آن چنان طولاني مي شوند كه زندگي روزمره آنان را تحت تاثير قرار مي دهند و در آنان ايجاد اخلال مي نمايند.

به نظر مي رسد در صد كساني كه در طول زندگي خود دچار افسردگي شديد مي شوند، بسيار بالاست واين رقم به 8 تا 12 درصد مردان و 20 تا 25 در صد زنان بالغ مي شود. افزون بر آن افسردگي يكي از شايع ترين بيماري هايي است كه در درمانگاههاي روانپزشكي تشخيص داده مي شود و يك سوم بيماران مراجعه كننده به در مانگاهها را در بر مي گيرد.

از آنجا كه افسردگي ممكن است شكلهاي مختلفي داشته باشد و به دليل آنكه بسيار شايع است، اغلب تشخيص افسردگي هاي معمولي از افسردگي هاي جدي دشوار است. در افسردگي هاي شديد، اغلب افراد احساس بي ارزشي، بي فايدگي و تنهايي مي كنند. آنها احساس يأس و نوميدي مي كنند كه ممكن است ماهها به درازا بكشد. آنها ممكن است بدون اراده گريه كنند( بدون آنكه بتوانند گريه خود را كنترل نمايند) و در موارد شديد تر، آنها ممكن است توانايي غذا خوردن و خوابيدن را از دست بدهند.

چرا افسرده مي شويم؟

همان گونه كه بدن دچار بيماري مي شود، فكر و انديشه آدمي نيز ممكن است بيمار شود كه به آن اختلال يا بيماري رواني مي گويند. براي افسردگي نيز به عنوان يك بيماري رواني علت ها و عوامل بسياري را ذكر كرده اند. يكي از اين عوامل فشار هاي رواني هستند. فشار هاي رواني مي توانند ايجاد اندوه كنند و اندوه در دراز مدت سبب ايجاد تغييرات فيزيولوژيكي در بدن مي گردد كه مجموعه اين تغييرات مي توانند نشانه هاي افسردگي را شكل دهند. روانشناسان و روانپزشكان در هنگام روبرو شدن با يك بيمار افسرده اغلب يك عامل روانشناختي را در گذشته فرد جستجو مي كنند كه سبب بروز افسردگي گرديده است. ولي گاهي رد پاي چنين عاملي در زندگي گذشته بيماران ديده نمي شود. گاهي ممكن است اختلالهاي مغزي يا تغييرات شيميايي بدن سبب ايجاد افسردگي گردد.

چگونه مي توان افسردگي را در اطرافيان و بستگان خود تشخيص داد؟

از هر چهار زن يك نفر و از هر ده مرد يك نفر در دوره اي از زندگي خود دچار حالت هاي افسردگي مي شوند. بنا براين اين اختلال در همه ي جوامع كم و بيش شيوع دارد. بسياري از افراد مبتلا به افسردگي نياز به رسيدگي و درمان فوري دارند. هنگامي كه رفتارهاي يكي از اطرافيان يا بستگان ناگهان يا به تدريج به رفتارهاي عجيب و غريب تبديل مي شود و يا به شكلي ناهنجار رفتار ميكند، بايد به وجود اختلال رفتاري در وي مشكوك شد. اگر نشاه هايي را كه در اينجا به عنوان نشانه هاي افسردگي ذكر گرديده در يكي از بستگان يا اطرافيان خود مشاهده كرديد، در تشويق وي براي مراجعه به مراكز درماني درنگ نكنيد. نكته بسيار مهم و قابل توجه در مشكلات رفتاري آن است كه هر چه زودتر بيماريهاي رواني به ويژه افسردگي تشخيص داده شود، زير نظر پزشك به مدت لازم دستورات درماني را به كاربندد، اميد بيشتري به بهبود آن مي رود در غبر اين صورت بسياري از اين اختلال ها كنترل مي شوند و افراد مبتلا مي توانند تواناييگزشته را در زمينه ي فعاليت هاي اجتماعي و شغلي، همانند ديگران به دست آورند.

از اين روست كه اين بيماري بيش از هر بيماري ديگري سلامت نوع بشر را تهديد مي كند. اين بيماري را در ميان بيماريهاي روحي به عنوان سرماخوردگي معمولي تلقي كرده اند، با اين تفاوت كه افسردگي اگر درمان نشود مي تواند كشنده باشد.

افراد افسرده اغلب احساس خستگي مي كنند و از بي خوابي رنج مي برند. افزون برآن طيف گسترده اي از نشانه هاي ديگر مانند از دست دادن توان تمركز و توجه ، عدم قدرت تصمصم گيري، پايين بودن روحيه و دو دل بودن ديده شود. از سوي ديگركار كرد مغز و فكر آدمي را شايد بتوان به كار يك موتورتشبيه كرد. يك خودرو به اين منظور ساخته شده است كه حركت كند و قطعات آن به شكلي كنار يگديگر قرار داده شده اند كه به صورت عادي كار كند. انتظار مي رود كه انسان نيز به همين ترتيب عمل كندو اراده ي خود را به كار بندد، البته در صورتي كه كل سازمان وجود آدمي كار خود را به درستي انجام دهد.

زماني كه فرد افسرده است ، دوست دارد عملي را انجام دهد، او در نظر دارد كه چنين و چنان كند نيازهاي روزمره ي زندگي او را وا ميدارد كه حركت كند. با وجود اين عغليرغم خواستها و مسئوليت هايش ، قدرت تحقق بخشيدن به خواستها و مسئوليت هايش، قدرت تحقق بخشيدن به خواسته هايش را و يا توان به فعل درآوردن ايده هايش را ندارد. او يك رشته كارهاي گسترده را آغاز مي كند و تقريبا يك باره آنها را رها مي كند. به نظر مي رسد كه توان و اراده او به اجزاء و بخش هاي بي شماري تجزيه مي شود كه هر يك به تنهايي توان به انجام رساغندن يك كار معين را ندارد. از سوي ديگر يك فرد افسرده ممكن است پيوسته در حال كوشش باشد؛ كوششي كه اگر درك شود قهرمانانه به نظر مي رسد. درست همانند كوهنوردي كه يك پاي خود را از دست داده و تا قله اي در رشته كوههاي هيماليا صعود كرده است. بسياري از كارهاي روزانه كه براي افراد عادي، آسان و پيش پا افتاده به شمار مي رود، مانند سوار شدن به اتوبوس، رفتن به آن سوي خيابان، تصميم گرفتن در مورد خريد هاي روزانه، كارهاي شغلي، غذا خوردن، شست شو و غيره، براي افراد افسرده همچون صعود به يك كوه سر به فلك كشيده ، دشوار و توان فرسا مي شود. دليل اين امر چيست؟ پاسخ بسيار ساده است، افراد افسرده نيروي لازم براي انجام آن كارها را در خود سراغ ندارند. از اين رو بايد به كمك نيروي بسيار اندكي كه براي آنان باقي مانده است، كارهاي روزمره را انجام دهند. مردم اغلب فكر مي كنند كه افراد افسرده توانايي اداره كردن خود را از دست داده اند. البته هنگامي كه موقعيت فرد افسرده را در زندگي روزانه در نظر بگيريم ، در مي يابيم كه اعضاي خانواده، دوستان و همكاران اورا در بر گرفته اند. او در سيستمي گرفتار شده است كه بر پايه ي رقابت ، جبر گرايي، اعمال زور و مانند آن شكل گرفته است. در اين شرايط فرد افسرده چه مي كند؟ وي مي كوشد كه همانند ديگران رفتار كند. او تلاش مي كند كه خود را با افراد ديگر منطبق نمايد. او از ديگران مي شنود كه ميگويند اگر كوشش نكند، اگر نيروي اراده اش را به كار نگيرد، نخواهد توانست از افسردگي اش خلاص شود. از اين رو وي به آخرين ذخيره انرژي اش روي خواهد آورد و اين رفتار او تنها سبب افزايش افسردگي اش خواهد شد. او احساس مي كند كه در تله افتاده است و كسي كه او را در تله گرفتار كرده است جامعه است.
وي احساس مي كند كه ديگران از درك وضعيت وي عاجز اند و بر اين باور است كه اگر اطرافيان وي بدانند كه در چه شرايط سختي به سر مي برد وي را درك نموده و ديگر از نصيحت كردن وي براي انجام كارهاي غير ممكن دست خواهند كشيد. گفتني است هنگامي كه افسردگي در واكنش به يك حادثه به وجود مي آيد، با پايان يافتن آن حادثه، افسردگي پديد آمده نيز به تدريج از ميان مي رود. يكي ديگر از نشانه هاي افسردگي آن است كه فرد افسرده تمايل شديد به گريه كردن دارد. بي خوابي، كاهش اشتها و وزن بسيار شايع است. ميل جنسي كم مي شود و وي احساس خستگي شديد مي كند.

براي آنكه با وضعيت روحي و رواني افراد افسرده آشنا شويم و بتوانيم افسردگي را در آنان بهتر تشخيص دهيم، در اينجا شرح حال خانمي را كه در گذشته مبتلا به افسردگي بوده است از زبان خودش نقل مي كنيم.

وي مي گويد:

هنگامي كه افسرده بودم خيلي وحشت زده مي شدم. سخت تحت فشار بودم احساس تنهايي شديد مي كردم. احساس ميكردم به چيزي نياز دارم ولي نمي توانستم به آنها برسم. هيچ گونه حادثه ي غم انگيز، رويداد اندوهبار يا مسأله اي كه بتواند چنين حالتي را در من به وجود آورد در گذشته زندگي ام سراغ نداشتم. لحظاتي در زندگي ام وجود داشت كه در آن در هر كجا كه بودم آرزوي مرگ داشتم. هيچ چيز مرا خوشحال نمي كرد. انگار يك اقيانوس ميان من و هر آن چيزي كه بتواند ناراحتي مرا تسكين دهد و مرا شادمان كند فاصله ايجاد نموده بود.ناتواني در انجام كارها مشخصه بارز افسردگي است. اين افراد هيچ علاقه اي به تفريح ندارند، نمي توانند فكر خود را متمركز كنند و يا تصميم بگيرند. به هيچ چيز علاقه اي ندارند و هيچ چيز آنها را خوشحال نمي كند. حتي اخبار بسيار خوب و رويدادهاي بسيار مسرت بخش هم نمي توانند ذره اي آنها را خوشحال كنند. اعتماد به نفس آنا بسيار كم است.

وي در ادامه مي گويد: هنگامي كه در حال انجام كاري بودم، خودم را باور نداشتم، به خاطر نمي آورم كاري را به طور كامل انجام داده باشم. تنها نتيجه اي كه مي گرفتم اين بود كه پيوسته كار ها را بدتر انجام مي دهم.

احساس مي كردم كه بلااخره همه خواهند فهميد كه از عهده انجام كاري برنمي آيم و كارم را از دست خواهم داد. اين احساس را داشتم كه نزديكان ، اطرافيان و حتي صميمي ترين دوستانم دور از دسترس هستند. نمي توانستم با آنها ارتباط داشته باشم و صحبت كنم، زيرا احساس مي كردم كه آنها مشغول و گرفتار كار و زندگي خود هستندو فرصتي براي شنيدن حرفهاي من ندارند. حتي پس از آنكه تحت درمان قرار گرفتم و حالم بهبود يافت فكر ابنكه دير يا زود گرفتار همان حالت هاي افسردگي شوم مرا ناراحت مي كرد.

طول دوره ي افسردگي در افراد مختلف كاملا متفاوت است. ممكن است گروهي تنها يك دوره كوتاه مدت چند ماهه يا يك ساله را از سر بگذرانند. سن متوسط شروع افسردگي را حدود 40 سالگي مي دانند. كساني كه سابقه افسردگي در بستگان آنها وجود دارد، احتمال اينكه شس از 40 تا 50 سالگي دچار افسردگي شوند بيشتر است.

افسردگي شديد ممكن استدر آغاز كمكم و طي چند هفته بروز كند. به ندرت ممكن است افسردگي طي يك روز ظاهر شود. در گروهي ممكن است يك رويداد ناراحت كننده سبب بروز افسردگي گردد و در گروه ديگري هيچ رويداد يا رخداد مهمي را در آغاز افسردگي آنان نتوان مشخص كرد.

معمولا اگر افسردگي تحت درمان قرار نگيرد ممكن است از شش ماه تا يك سال به درازا بكشد. ولي اگر با شروع نشانه هاي افسردگي فرد تحت درمان قرار گيرد، ممكن است چند هفته تا چند ماه افسردگي دوام يابد. درمان به موقع سبب از ميان رفتن افسردگي حتي در مدت زماني كوتاهتر از اين نيز خواهد شد.

بيشتر كساني كه مبتلا به افسردگي شديد مي شوند به كلي بهبود مي يابند، تنها 15% دوره هاي افسردگي بيش از 12 ماه دوام مي يابند. در اين صورت مشكلات و ناراحتي هاي افراد افسرده مانند بي قراري، مشكلات خواب بسيار كم شده است.

اگر يك دوره افسردگي را از سر گذرانيده ايد، احتمال عود مجدد آن با گذشت زمان كمتر مي شود، يعني گذشت زمان احتمال عود دوباره افسردگي را در شما كاهش مي دهد.

معياري براي سنجش افسردگي

اگر در ميان اطرافيان، بستگان و دوستان شما کسانی هستند که نگران وجود افسردگی در آنان هستید و نیاز به معیاری برای برآورد میزان افسردکی آنان دارید، به 18 پرسش زیر در مورد آنان پاسخ دهید وپاسخ های خود را به خاطر بسپارید:

1- آبا فرد مورد نظر شما از افسردگی خود آکاهی دارد با آن را انکار می کند؟
2- آیا اندوهگین، درمانده و نومید است؟
3- آبا به راحتی میدان را خالی می کند؟
4- آیا به آسانی زیر گریه می زند؟
5- آیا نمی تواند خوش بگذراند؟
6- آیا به کار و سرگرمی های خود بی علاقه شده است؟
7- آیا نسبت به روابط عاطفی با دیگران بی تفاوت است ؟
8- آیا دچار افزایش یا کاهش وزن گردیده است؟
9- آبا مشتاقانه به شیرینی و هله هوله علاقه نشان می دهد؟
10- آیا دچار بی خوابی است ، در به خواب رفتن مشکل داردیا زود از خواب بیدار می شود؟
11- آیا احساس خستگی و درد می کند؟
12- آیا از نظر اجتماعی منزوی و طرد شده است؟
13- دایما به مسایل جزئی و پیش پا افتاده فکر می کند و با مسائل مربوط به سلامتی اشتغال خاطر دارد؟
14- آیا پیوسته در تردید و دو دل است؟
15- آیا بی تفاوت، بی علاقه و دچار کمبود اعتمادبه نفس است؟
16- آیا به خاطر اعمال گذشته اش احساس گناه می کند و به خاطر آزردن دیگران خودش را مسئول می داند؟
17- آیا زندگی را پوچ و بی ارزش می داند؟
18- آیا از خودکشی صحبت می کند؟

حال اگر به همه ی پرسش های بالا پاسخ داده اید، چند پاسخ شما آری است؟

اگر به شش پرسش پاسخ آری داده اید، فرد مورد نظر شما کمی دچار افردگی است.
اگر به 9 پرسش پاسخ آری داده اید، ممکن است فرد افسرده باشد و باید مواظب او بود.
اگر به 12 پرسش پاسخ آری داده اید، شخص مورد نظر شما افسرده است.
پاسخ آری به 15 پرسش، قطعی بودن افسردگی را نشان می دهد و مراجعه فوری وی به پزشک متخصص را گوشزد می کند.


چقدر خوب است که خودتان در بهبود حالتان بکوشید و به خودتان کمک کنید
که حتما می توانید