| 1 |
مجله هاي فني را دوست دارم |
نه |
| 2 |
اشتهاي خوبي دارم |
بله |
| 3 |
بيشتر صبحها سرحال و با نشاط از خواب بر مي خيزم |
بله |
| 4 |
كار كتابداري را دوست دارم |
بله |
| 5 |
با كوچكترين صدايي از خواب بيدار مي شوم |
نه |
| 6 |
پدرم مرد خوبي است ، يا ( اگر پدرتان مرده است ) پدرم مرد خوبي بود |
بله |
| 7 |
خواندن بخش حوادث روزنامه ها را دوست دارم |
بله |
| 8 |
معمولا" حرارت دست و پايم در حد طبيعي است |
نه |
| 9 |
زندگي روزانه من پر از چيزهايي است كه برايم جالبند |
بله |
| 10 |
تقريبا" به اندازه سابق قادر به كار كردن هستم |
بله |
| 11 |
اغلب اوقات احساس مي كنم چيزي گلويم را گرفته است |
نه |
| 12 |
از زندگي جنسي ام راضي هستم |
بله |
| 13 |
مردم بايد سعي كنند خوابهاي خود را تعبير كرده و به آنها عمل كنند |
نه |
| 14 |
از داستانهاي پليسي و اسرارآميز خوشم مي آيد |
نه |
| 15 |
در محيط كارم فشار و ناراحتي زيادي احساس مي كنم |
نه |
| 16 |
گاهي اوقات فكرهايم آنقدر بد هستند كه نمي توانم درباره آنها با كسي حرف بزنم |
بله |
| 17 |
معتقدم كه زندگي با من خوب رفتار نكرده است |
نه |
| 18 |
تهوع و استفراغ آزارم مي دهد |
نه |
| 19 |
دوست دارم بفهمم ديگران درباره من چه فكر مي كنند |
بله |
| 20 |
خيلي كم دچار يبوست مي شوم |
بله |
| 21 |
گاهي اوقات خيلي دلم مي خواهد از خانه فرار كنم |
نه |
| 22 |
فكر مي كنم هيچكس مرا درك نمي كند |
نه |
| 23 |
گاهي اوقات طوري به گريه يا خنده مي افتم كه نمي توانم جلوي آن را بگيرم |
بله |
| 24 |
گاهي اوقات ارواح شيطاني مرا تسخير مي كنند |
نه |
| 25 |
دوست دارم يك خواننده باشم |
بله |
| 26 |
وقتي به دردسر مي افتم ، بهترين كار برايم اين است كه ساكت بمانم |
نه |
| 27 |
معتقدم كه بايد جواب بدي را با بدي داد |
نه |
| 28 |
هفته اي چند بار ناراحتي معده اذيتم مي كند |
بله |
| 29 |
گاهي اوقات دلم ميخواهد فحش بدهم |
بله |
| 30 |
هرچند شب يك بار خوابهاي وحشتناك مي بينم |
نه |
| 31 |
برايم مشكل است كه حواسم را روي يك كار متمركز كنم |
نه |
| 32 |
تجربه ها و احساسهاي عجيب و غريب خاصي داشته ام |
بله |
| 33 |
خيلي كم نگران سلامتيم مي شوم |
بله |
| 34 |
به خاطر رفتار جنسي ام هيچگاه به دردسر نيفتاده ام |
بله |
| 35 |
درگذشته گاهي چيزهايي دزديده ام |
نه |
| 36 |
اغلب اوقات سرفه مي كنم |
نه |
| 37 |
گاهي دلم ميخواهد چيزهايي را بشكنم |
نه |
| 38 |
گاهي روزها ، هفته ها ، يا ماهها بوده كه دست و دلم به كاري نمي رفته است |
بله |
| 39 |
خوابم نامنظم و آشفته است |
نه |
| 40 |
بيشتر اوقات سردرد كلافه ام مي كند |
نه |
| 41 |
گاهي دروغ مي گويم |
بله |
| 42 |
اگر ديگران سرم كلاه نگذاشته بودند ، موفق تر بودم |
بله |
| 43 |
قدرت قضاوت من بهتر از گذشته است |
بله |
| 44 |
هفته اي يك يا چند بار ، بدون هيچ علتي ، ناگهان بدنم داغ مي شود |
نه |
| 45 |
درحال حاضر وضع سلامتيم مثل بيشتر دوستانم خوب است |
بله |
| 46 |
معمولا" هنگام ديدن دوستان سابقم اظهار آشنايي نمي كنم ، مگر اين كه آنها پيشقدم شوند |
نه |
| 47 |
تقريبا" هيچ وقت در قلب يا قفسه سينه ام دردي نداشته ام |
نه |
| 48 |
بيشتر به جاي پرداختن به كارهايم خيالبافي مي كنم |
نه |
| 49 |
من فردي بسيار اجتماعي هستم |
بله |
| 50 |
اغلب مجبور بوده ام از كساني اطاعت كنم كه به اندازه من نمي فهميدند |
نه |
| 51 |
بعضي از مطالبي را كه در مدرسه خوانده ام به خاطر ندارم |
بله |
| 52 |
من زندگي درستي نداشته ام |
نه |
| 53 |
اغلب در قسمتهايي از بدنم احساس سوزش ، مورمور شدن ، يا خواب رفتگي مي كنم |
بله |
| 54 |
خانواده ام با شغلي كه دارم ، يا مي خواهم انتخاب كنم موافق نيستند |
نه |
| 55 |
گاهي آن قدر روي چيزي پافشاري مي كنم كه ديگران تحمل خود را از دست مي دهند |
بله |
| 56 |
كمتر از ديگران احساس خوشحالي مي كنم |
نه |
| 57 |
معمولا" در پشت گردنم احساس درد مي كنم |
بله |
| 58 |
فكر مي كنم اغلب مردم براي جلب كمك و همدردي ديگران بدبختيهاي خود را بزرگتر جلوه مي دهند |
بله |
| 59 |
هرچند روز يك بار در قسمت بالاي معده ام احساس ناراحتي مي كنم |
بله |
| 60 |
وقتي با ديگران هستم شنيدن چيزهاي خيلي عجيب آزارم مي دهد |
بله |
| 61 |
من آدم مهمي هستم |
بله |
| 62 |
اغلب آرزو كرده ام كاش يك دختر بودم ، يا ( اگر دختر هستيد ) هرگز از اين كه يك دختر هستم متاسف نبوده ام |
بله |
| 63 |
آدم زود رنجي نيستم |
نه |
| 64 |
از خواندن داستانهاي عاشقانه خوشم مي آيد |
نه |
| 65 |
اكثر اوقات احساس غمگيني مي كنم |
نه |
| 66 |
اگر اكثر قوانين دور ريخته مي شد ، بهتر بود |
نه |
| 67 |
شعر را دوست دارم |
بله |
| 68 |
گاهي حيوانات را اذيت مي كنم |
نه |
| 69 |
فكر مي كنم از كاري مثل جنگلباني خوشم بيايد |
نه |
| 70 |
در بحث با ديگران به آساني شكست مي خورم |
نه |
| 71 |
اين روزها دارم از رسيدن به هدفهايم نا اميد مي شوم |
نه |
| 72 |
گاهي احساس مي كنم روحم از بدنم جدا شده و به پرواز در مي آيد |
نه |
| 73 |
واقعا" اعتماد به نفس ندارم |
بله |
| 74 |
دوست دارم يك گل فروش باشم |
بله |
| 75 |
معمولا" احساس مي كنم زندگي با ارزش است |
نه |
| 76 |
بيشتر مردم فقط با جر و بحث فراوان حقيقت را مي پذيرند |
بله |
| 77 |
هر چند وقت يكبار ، كار امروز را به فردا موكول مي كنم |
بله |
| 78 |
بيشتر افرادي كه مرا مي شناسند ، دوستم دارند |
بله |
| 79 |
اهميتي نمي دهم كه مورد تمسخر ديگران واقع شوم |
نه |
| 80 |
دوست دارم پرستار باشم |
نه |
| 81 |
بيشتر مردم براي اين كه پيشرفت كنند دروغ مي گويند |
بله |
| 82 |
كارهاي زيادي انجام ميدهم كه بعدا" از انجام آنها پشيمان ميشوم" ( من بيش از ديگران پشيمان ميشوم) |
نه |
| 83 |
خيلي كم با افراد خانوادهام دعوا ميكنم |
بله |
| 84 |
يك يا چند بار به علت رفتار بد از مدرسه اخراج شده ام |
نه |
| 85 |
گاهي دلم ميخواهد كارهاي خطرناك و دلهره آور انجام دهم |
بله |
| 86 |
ميهمانيها و كارهايي را كه پر از شادي و سروصدا است دوست دارم |
بله |
| 87 |
در زندگي مشكلاتي داشته ام كه به دليل پيچيدگي زيادشان قادر به تصميم گيري درباره آنها نبوده ام |
بله |
| 88 |
معتقدم كه زنها بايد به اندازه مردها آزادي جنسي داشته باشند |
نه |
| 89 |
بيشترين گرفتاري و درگيري من با خودم است |
نه |
| 90 |
من پدرم را دوست دارم ، (يا اگر پدرتان مرده است) من پدرم را دوست داشتم |
بله |
| 91 |
خيلي كم دچار كشيدگي يا پرش عضلات مي شوم |
بله |
| 92 |
برايم مهم نيست كه چه بر سرم بيايد |
نه |
| 93 |
گاهي اوقات ، وقتي حالم خوب نيست ، بد اخلاق مي شوم |
بله |
| 94 |
اغلب اوقات احساس مي كنم يك كار غلط يا بد انجام داده ام |
نه |
| 95 |
اغلب اوقات خوشحال هستم |
بله |
| 96 |
حيوانات ، افراد ، يا چيزهايي را در اطراف خود مي بينم كه ديگران نمي بينند |
نه |
| 97 |
اغلب اوقات احساس مي كنم كه بيني ام گرفته و سرم سنگين است |
نه |
| 98 |
بعضي ها آن قدر امر و نهي مي كنند كه حتي وقتي حق با آنها است ، دلم مي خواهد بر خلاف خواست آنها رفتار كنم |
نه |
| 99 |
كسي به من حقه زده است |
بله |
| 100 |
هيچ وقت كار خطرناكي را به خاطر مهيج بودن آن انجام نداده ام |
نه |
| 101 |
اغلب احساس مي كنم نوار محكمي به دور سرم بسته شده است |
نه |
| 102 |
گاهي عصباني مي شوم |
بله |
| 103 |
اگر روي يك مسابقه يا بازي شرط بندي كنم ، از آن بيشتر لذت مي برم |
بله |
| 104 |
بيشتر مردم به اين دليل صداقت و درستي نشان مي دهند كه مي ترسند گرفتار شوند |
بله |
| 105 |
گاهي در مدرسه به علت رفتار بدم پيش مدير فرستاده شده ام |
نه |
| 106 |
حرف زدن من مثل هميشه است ( يعني ، تندتر ، آهسته تر ، درهم و برهم يا گرفته تر از قبل نيست ). |
بله |
| 107 |
در خانه آداب غذا خوردن را بهتر رعايت مي كنم ، تا در بيرون ازخانه |
نه |
| 108 |
كساني كه قادر به سخت كاركردن باشند، شانس بيشتري براي موفقيت دارند. |
بله |
| 109 |
فكر مي كنم به اندازه اطرافيانم ، با استعداد و زرنگ هستم |
بله |
| 110 |
اغلب مردم حاضرند حتي از راههاي غير عادلانه به منافع و مزايايي برسند |
بله |
| 111 |
معده ام خيلي ناراحتم مي كند |
بله |
| 112 |
تئاتر و نمايش را دوست دارم |
نه |
| 113 |
مي دانم چه كسي مسئول تمام مشكلاتم است |
بله |
| 114 |
گاهي وسايل شخصي ديگران ، مثل كفش و دستكش به قدري توجهم را جلب مي كند كه دوست دارم به آنها دست بزنم يا آنها را بدزدم، حتي اگر بدردم نخورد. |
نه |
| 115 |
ديدن خون باعث وحشت يا بهم خوردن حالم نمي شود |
بله |
| 116 |
اغلب اوقات زود رنج و بد اخلاق هستم ، ولي علتش را نمي دانم |
نه |
| 117 |
هرگز استفراغ و سرفه همراه با خون نداشته ام |
بله |
| 118 |
نگران مريض شدن نيستم |
نه |
| 119 |
جمع آوري گلها يا پرورش گياهان خانگي را دوست دارم |
بله |
| 120 |
معمولا" از آنچه به نظرم درست مي رسد ، به شدت دفاع مي كنم |
بله |
| 121 |
هرگز به اعمال جنسي ناپسند دست نزده ام |
نه |
| 122 |
گاهي افكارم به قدري سريع بوده كه نتوانسته ام آنها را بر زبان آورم |
نه |
| 123 |
اگر اطمينان داشتم كه كسي متوجه نخواهد شد ،بدون خريدن بليط ، وارد سينما مي شدم |
بله |
| 124 |
اغلب وقتي كسي كار خوبي در حق من انجام مي دهد ، از خود مي پرسم كه از اين كار چه هدفي داشته است |
نه |
| 125 |
معتقدم كه زندگي خانوادگي من به خوبي زندگي اغلب كساني است كه مي شناسم |
بله |
| 126 |
معتقدم كه قانون بايد با قاطعيت اجرا شود |
بله |
| 127 |
از انتقاد يا سرزنش به شدت مي رنجم |
نه |
| 128 |
آشپزي را دوست دارم |
بله |
| 129 |
رفتار اطرافيانم تاثير زيادي بر رفتار من دارد |
نه |
| 130 |
گاهي واقعا" احساس مي كنم آدم بي مصرفي هستم |
بله |
| 131 |
در كودكي عضو گروهي از دوستانم بودم كه سعي مي كردند در تمام مشكلات به همديگر وفادار باشند |
بله |
| 132 |
به زندگي پس از مرگ معتقدم |
بله |
| 133 |
دوست داشتم يك سرباز باشم |
نه |
| 134 |
گاهي دوست دارم با كسي دعوا و كتك كاري كنم |
بله |
| 135 |
اغلب به اين دليل كه دير تصميم مي گيرم ، خيلي چيزها را از دست مي دهم |
نه |
| 136 |
وقتي در حال انجام كار مهمي هستم، اگر كسي ازمن راهنمايي بخواهد يا مزاحمم شود، عصباني مي شوم |
بله |
| 137 |
زماني خاطرات روزانه ام را مي نوشتم |
بله |
| 138 |
معتقدم عليه من توطئه چيني مي شود |
نه |
| 139 |
ترجيح مي دهم در بازي برنده باشم تا بازنده |
بله |
| 140 |
اغلب شبها بدون اين كه افكار يا خيالاتي ناراحتم كند ، به خواب مي روم |
بله |
| 141 |
در طي چند سال گذشته ، اكثر اوقات حالم خوب بوده است |
بله |
| 142 |
هرگز دچار غش يا تشنج نشده ام |
بله |
| 143 |
وزنم كم و زياد نمي شود |
بله |
| 144 |
فكر مي كنم كساني مرا تعقيب مي كنند |
نه |
| 145 |
احساس مي كنم اغلب بي دليل مجازات شده ام |
نه |
| 146 |
به آساني به گريه مي افتم |
بله |
| 147 |
چيزهايي را كه مي خوانم به خوبي گذشته نمي فهمم |
بله |
| 148 |
در طول زندگي ، هرگز حالم بهتر از الان نبوده است |
بله |
| 149 |
گاهي احساس مي كنم به بيماري خطرناكي مبتلا شده ام |
نه |
| 150 |
گاهي احساس مي كنم كه بايد به خودم يا كس ديگري صدمه بزنم |
نه |
| 151 |
خوشم نمي آيد قبول كنم كسي زيركانه سرم را كلاه گذاشته است |
بله |
| 152 |
زود خسته نمي شوم |
بله |
| 153 |
دوست دارم برخي از افراد مهم را بشناسم ، چون اين كار باعث مي شود احساس كنم مهم هستم |
نه |
| 154 |
وقتي از يك جاي بلند به پايين نگاه مي كنم ، مي ترسم |
بله |
| 155 |
اگر يكي از افراد خانواده ام با قانون درگير شود ، عصبي نمي شوم |
نه |
| 156 |
فقط مواقعي كه به مسافرت يا گردش مي روم ، خوشحال هستم |
نه |
| 157 |
برايم مهم نيست كه ديگران درباره ام چه فكر مي كنند |
نه |
| 158 |
دوست ندارم در ميهمانيها دست به شيرين كاري بزنم ، حتي اگر ديگران نيز چيزي شبيه آن را انجام دهند |
بله |
| 159 |
هيچ وقت غش نكرده ام |
بله |
| 160 |
مدرسه را دوست داشتم |
نه |
| 161 |
خجالتي هستم ، وهميشه مجبورم كاري كنم كه ديگران متوجه اين موضوع نشوند |
نه |
| 162 |
كسي سعي مي كند مرا مسموم كند |
نه |
| 163 |
ترس شديدي از مارها ندارم |
نه |
| 164 |
هيچ وقت دچار سرگيجه نشده ام ، يا خيلي كم سرگيجه داشته ام |
نه |
| 165 |
فكر مي كنم كه حافظه ام خوب است |
بله |
| 166 |
مسائل جنسي فكرم را آزار مي دهد |
نه |
| 167 |
گفتگو با غريبه ها برايم مشكل است |
نه |
| 168 |
آشنايانم مي گويند در مواقعي كارهايي مي كنم كه بعدا" نمي توانم آنها را به خاطر بياورم |
نه |
| 169 |
وقتي خسته مي شوم دوست دارم دست به كاري هيجان آور بزنم |
بله |
| 170 |
مي ترسم عقلم را از دست بدهم |
نه |
| 171 |
با پول دادن به گداها مخالفم |
نه |
| 172 |
بارها متوجه شده ام كه وقتي سرگرم انجام كاري هستم ، دستم مي لرزد |
نه |
| 173 |
مي توانم مدتي طولاني مطالعه كنم ، بدون اين كه چشمم خسته شود |
نه |
| 174 |
مطالعه و خواندن مطالبي در مورد كارم را دوست دارم |
بله |
| 175 |
بيشتر اوقات در تمام وجودم احساس ضعف مي كنم |
بله |
| 176 |
خيلي كم دچار سردرد مي شوم |
نه |
| 177 |
از دقت و مهارت دستهايم كاسته نشده است |
بله |
| 178 |
گاهي موقع دستپاچه شدن خيس عرق مي شوم ، و اين موضوع خيلي ناراحتم مي كند |
بله |
| 179 |
هنگام راه رفتن ، در حفظ تعادلم مشكلي نداشته ام |
بله |
| 180 |
ذهنم خوب كار نمي كند |
نه |
| 181 |
من دچار تب يونجه يا حملات آسم نمي شوم |
بله |
| 182 |
اوقاتي برايم پيش آمده كه در طي آن بر روي حركات و صحبت كردنم كنترلي نداشتم ، ولي از آنچه در اطرافم مي گذشت ، آگاه بودم |
بله |
| 183 |
برخي از افرادي را كه مي شناسم دوست ندارم |
نه |
| 184 |
خيلي كم خيالبافي مي كنم |
بله |
| 185 |
كاش اين قدر خجالتي نبودم |
بله |
| 186 |
از سر و كار داشتن با پول نمي ترسم |
بله |
| 187 |
اگر خبرنگار بودم ، خيلي دوست داشتم كه اخبار مربوط به تئاتر را گزارش كنم |
نه |
| 188 |
از بسياري از بازيها و سرگرميها لذت مي برم |
بله |
| 189 |
از لاس زدن خوشم مي آيد |
نه |
| 190 |
اطرافيانم با من بيشتر مثل يك بچه رفتار مي كنند تا يك فرد بالغ |
نه |
| 191 |
دوست دارم روزنامه نگار باشم |
نه |
| 192 |
مادرم زن خوبي است ، يا ( اگر مادرتان مرده است ) مادرم زن خوبي بود |
بله |
| 193 |
هنگام قدم زدن خيلي دقت مي كنم كه پايم را روي شكافهاي پياده رو نگذارم |
بله |
| 194 |
هرگز جوشهايي بر روي پوستم نبوده كه باعث نگرانيم شود |
نه |
| 195 |
در خانواده من ، محبت و همكاري خيلي كمتر از خانواده هاي ديگر است |
نه |
| 196 |
دائما" نگران چيزي هستم |
نه |
| 197 |
فكر مي كنم كار پيمان كاري ساختمان را دوست داشته باشم |
بله |
| 198 |
اغلب صداهايي مي شنوم كه نمي دانم از كجا مي آيند |
بله |
| 199 |
من به علم علاقه مندم |
بله |
| 200 |
كمك خواستن از دوستان برايم مشكل نيست ، حتي اگر نتوانم اين لطف آنها را جبران كنم |
بله |
| 201 |
شكار كردن را خيلي دوست دارم |
نه |
| 202 |
رفقايم اغلب مورد پسند والدينم نبودند |
نه |
| 203 |
گاهي كمي پشت سر ديگران غيبت مي كنم |
بله |
| 204 |
شنوايي من به خوبي اكثر افراد است |
بله |
| 205 |
برخي افراد خانواده ام عاداتي دارند كه باعث رنجش و دلخوري من مي شود |
بله |
| 206 |
بعضي وقتها احساس مي كنم كه خيلي آسان تصميم مي گيرم |
نه |
| 207 |
دوست دارم عضو چند انجمن يا باشگاه باشم |
بله |
| 208 |
تقريبا" هيچ وقت طپش قلب يا تنگي نفس نداشته ام |
نه |
| 209 |
صحبت درباره مسائل جنسي را دوست دارم |
نه |
| 210 |
ديدن جاهايي را كه قبلا" نديده ام دوست دارم |
بله |
| 211 |
وظيفه اي به من الهام شده است كه تاكنون به دقت آن را دنبال كرده ام |
بله |
| 212 |
گاهي مانع كار كساني شده ام كه مي خواسته اند آن كار را نه به خاطر اهميتش ، بلكه به خاطر پيروي از اصول انجام دهند |
نه |
| 213 |
زود عصباني مي شوم و زود هم آرام مي گيرم |
بله |
| 214 |
خانواده ام تقريبا" هيچ تسلطي بر روي من نداشته اند |
نه |
| 215 |
خيلي غصه مي خورم |
بله |
| 216 |
كسي سعي مي كند چيزي را از من بدزدد |
نه |
| 217 |
تقريبا" تمام بستگانم مرا درك مي كنند |
بله |
| 218 |
مواقعي بوده كه آن قدر بي قرار بوده ام كه نتوانسته ام يك جا بند شوم |
بله |
| 219 |
در عشق شكست خورده ام |
بله |
| 220 |
هيچ وقت نگران قيافه ام نيستم |
نه |
| 221 |
اغلب درباره چيزهايي خواب مي بينم كه نمي توان درباره آنها با كسي صحبت كرد |
نه |
| 222 |
تمام مسائل مهم درباره امور جنسي را بايد به بچه ها ياد داد |
نه |
| 223 |
فكر مي كنم عصبي تر از ديگران نيستم |
بله |
| 224 |
من دردي ندارم ، و اگر هم داشته باشم ، بسيار كم است |
بله |
| 225 |
كارها را طوري انجام مي دهم كه ديگران مي توانند آن را سوء تعبير كنند |
نه |
| 226 |
گاهي وقتها بدون هيچ دليلي ، يا حتي در شرايط نامناسب ، احساس خوشي و هيجان زيادي مي كنم |
نه |
| 227 |
كساني را كه دائما" به فكر پول يا مقام هستند ، سرزنش نمي كنم |
نه |
| 228 |
اشخاصي هستند كه سعي مي كنند افكار و عقايد مرا بدزدند. |
نه |
| 229 |
مواقعي پيش مي آيد كه گويي مغزم خالي شده است ، بطوري كه فعاليتهايم متوقف شده ، و از آنچه در اطرافم مي گذرد آگاه نيستم |
بله |
| 230 |
با كساني كه مي دانم كارشان اشتباه است ، مي توانم رفتار دوستانه اي داشته باشم |
بله |
| 231 |
دوست دارم بين جمعي از افرادي باشم كه مرتب جوك گفته و شوخي مي كنند |
بله |
| 232 |
گاهي در انتخابات به كساني راي مي دهم كه آنها را اصلا" نمي شناسم |
نه |
| 233 |
شروع كردن هر كاري برايم دشوار است |
بله |
| 234 |
فكر مي كنم كه يك شخص محكوم هستم |
نه |
| 235 |
در مدرسه شاگرد ضعيفي بودم |
نه |
| 236 |
اگر هنرمند بودم دوست داشتم گلها را نقاشي كنم |
بله |
| 237 |
از اين كه چندان خوش قيافه نيستم ، زياد ناراحت نمي شوم |
نه |
| 238 |
حتي در هواي خنك زود عرق مي كنم |
نه |
| 239 |
كاملا" اعتماد به نفس دارم |
نه |
| 240 |
گاهي نمي توانم از دزدي ، يا بلند كردن چيزي از مغازه ها خودداري كنم |
نه |
| 241 |
بهتر است آدم به كسي اعتماد نكند |
نه |
| 242 |
هفته اي يك يا چند بار هيجان زده مي شوم |
بله |
| 243 |
وقتي در جمع هستم ، نمي توانم مطلب مناسبي براي گفتگو پيدا كنم |
بله |
| 244 |
معمولا" هر وقت دلم مي گيرد ، يك چيز مهيج مي تواند مرا از آن حالت خارج كند |
نه |
| 245 |
وقتي خانه را ترك مي كنم ، در مورد قفل بودن درها و بسته بودن پنجره ها نگران نيستم |
بله |
| 246 |
معتقدم كه گناهان من غير قابل بخشش هستند |
نه |
| 247 |
يك يا چند قسمت پوستم بي حس است |
نه |
| 248 |
سوء استفاده از كسي را كه خود اجازه چنين كاري را مي دهد ، بد نمي دانم |
نه |
| 249 |
بينايي من به خوبي سالهاي گذشته است |
نه |
| 250 |
گاهي اوقات به قدري از زرنگي بعضي از جنايتكاران خوشم آمده كه آرزو كرده ام گير نيفتند |
نه |
| 251 |
اغلب احساس مي كنم كه غريبه ها به ديده انتقاد آميز به من نگاه مي كنند |
نه |
| 252 |
براي من مزه همه چيز يكسان است |
نه |
| 253 |
من هر روز ، بيش از حد عادي آب مي خورم |
نه |
| 254 |
بيشتر مردم به اين علت با كسي دوست مي شوند كه ممكن است اين دوستي برايشان مفيد باشد |
بله |
| 255 |
به ندرت احساس كرده ام گوشهايم زنگ بزند يا وزوز كند |
بله |
| 256 |
گاهي اوقات از عزيزترين كسان خود هم متنفر مي شوم |
بله |
| 257 |
اگر خبرنگار بودم دوست داشتم اخبار ورزشي را گزارش كنم |
نه |
| 258 |
من در طول روز مي توانم بخوابم ولي شبها قادر به خواب نيستم |
نه |
| 259 |
مطمئنم كه ديگران پشت سرم راجع به من صحبت مي كنند |
نه |
| 260 |
گاهي به شوخيهاي بي ادبانه مي خندم |
بله |
| 261 |
در مقايسه با دوستانم ترسهاي كمتري دارم |
بله |
| 262 |
وقتي در جمعي از من بخواهند بحثي را شروع كنم يا مطلبي را توضيح دهم ، دستپاچه نمي شوم |
نه |
| 263 |
هميشه وقتي يك جنايتكار به وسيله دفاعيات يك وكيل زرنگ آزاد مي شود ، از قانون بيزار مي شوم |
بله |
| 264 |
در مصرف مشروبات الكلي افراط كرده ام |
نه |
| 265 |
تا وقتي كسي با من حرف نزند با او صحبت نمي كنم |
نه |
| 266 |
هرگز گرفتاري قانوني نداشته ام |
بله |
| 267 |
اوقاتي بوده كه در طي آن به طرز غير عادي و بدون علت خاصي احساس خوشحالي مي كردم |
نه |
| 268 |
افكار مربوط به امور جنسي آزارم مي دهد |
نه |
| 269 |
وقتي چند نفر به دردسر مي افتند ، بهترين كار اين است كه داستاني درست كرده و همه به آن بچسبند |
نه |
| 270 |
ديدن آزار و اذيت حيوانات باعث ناراحتي من نمي شود |
نه |
| 271 |
فكر مي كنم احساساتي تر از ديگران هستم |
بله |
| 272 |
هرگز در زندگي عروسك بازي را دوست نداشته ام |
بله |
| 273 |
اغلب اوقات زندگي برايم رنج آور است |
نه |
| 274 |
در مورد بعضي مسائل آن قدر حساسم كه نمي توانم در موردشان صحبت كنم |
نه |
| 275 |
در مدرسه صحبت كردن در مقابل كلاس برايم خيلي مشكل بود |
بله |
| 276 |
من مادرم را دوست دارم ، يا ( اگر مادرتان مرده است ) ، من مادرم را دوست داشتم |
بله |
| 277 |
بيشتر وقتها، حتي در كنار ديگران احساس تنهايي مي كنم |
نه |
| 278 |
ديگران به قدر لازم با من تفاهم دارند |
بله |
| 279 |
از شركت در بازيهايي كه خوب بلد نيستم خودداري مي كنم |
بله |
| 280 |
فكر مي كنم مي توانم مثل ديگران به آساني دوست پيدا كنم |
بله |
| 281 |
دوست ندارم ديگران دور و برم باشند |
نه |
| 282 |
ديگران مي گويند كه من هنگام خواب راه مي روم |
نه |
| 283 |
كسي كه با سهل انگاري خود ديگران را به دزديدن اموالش وسوسه مي كند ، به اندازه كسي كه دزدي كرده ، مقصر است |
بله |
| 284 |
فكر مي كنم تقريبا" هركسي براي اين كه به دردسر نيفتد ، دروغ خواهد گفت |
بله |
| 285 |
من حساس تر از اغلب مردم هستم |
بله |
| 286 |
اغلب مردم باطنا" دوست ندارند كه براي كمك به ديگران خود را به دردسر بيندازند |
بله |
| 287 |
بيشتر رويا هايم درباره مسائل جنسي است |
نه |
| 288 |
پدر و مادر و افراد خانواده ام بيش از حد از من ايراد مي گيرند |
نه |
| 289 |
خيلي زود دستپاچه مي شوم |
نه |
| 290 |
درباره پول و كار نگران هستم |
نه |
| 291 |
هيچ وقت عاشق كسي نبوده ام |
نه |
| 292 |
بعضي از كارهايي كه افراد خانواده ام انجام داده اند ، مرا به وحشت انداخته است |
نه |
| 293 |
تقريبا" هيچ وقت خواب نمي بينم |
نه |
| 294 |
بيشتر اوقات لكه هاي قرمزي روي گردنم پيدا مي شود |
نه |
| 295 |
هرگز احساس فلجي يا ضعف غير طبيعي، در هيچ يك از عضلاتم نداشته ام |
نه |
| 296 |
گاهي بدون آن كه سرما خورده باشم ، صدايم در نمي آيد يا تغيير مي كند |
بله |
| 297 |
اغلب پدر و مادرم مرا به اطاعت وادار مي كردند ، حتي وقتي كه من اين كار آنها را غير منطقي مي دانستم |
نه |
| 298 |
گاهي بوهاي ناجوري به مشامم مي رسد |
بله |
| 299 |
نمي توانم ذهنم را روي يك موضوع متمركز كنم |
نه |
| 300 |
من به دلايلي ، نسبت به يك يا چند نفر از اعضاي خانواده ام حسادت مي كنم |
نه |
| 301 |
تقريبا" هميشه درباره كسي يا چيزي نگران هستم |
بله |
| 302 |
خيلي زود حوصله ام از دست ديگران سر مي رود |
بله |
| 303 |
اغلب آرزو مي كنم اي كاش مرده بودم |
نه |
| 304 |
گاهي آن قدر هيجان زده مي شوم كه خوابيدن برايم مشكل مي گردد |
بله |
| 305 |
من بيشتر از سهم خود در زندگي نگراني داشته ام |
بله |
| 306 |
براي هيچ كس چندان مهم نيست كه چه بر سرمن مي آيد |
نه |
| 307 |
گاهي آن قدر خوب مي شنوم كه باعث ناراحتيم مي شود |
بله |
| 308 |
هرچيزي را كه به من مي گويند بلافاصله فراموش مي كنم |
نه |
| 309 |
معمولا" حتي در امور جزيي ، مجبورم كه قبل از اقدام صبر كرده و فكر كنم |
نه |
| 310 |
وقتي در خيابان آشنايانم را مي بينم ، براي اجتناب از روبرو شدن با آنها به طرف ديگر خيابان مي روم |
نه |
| 311 |
اغلب احساس مي كنم چيزهاي دور و برم واقعي نيستند |
نه |
| 312 |
تنها قسمت جالب نشريات ، بخش فكاهي آنهاست |
بله |
| 313 |
عادت دارم كه چيزهاي بي اهميت ( مانند درختها يا تيرهاي چراغ برق) را بشمارم |
بله |
| 314 |
دشمني ندارم كه واقعا" بخواهد به من صدمه بزند |
بله |
| 315 |
با كساني كه دوستانه تر از حد معمول به نظر مي رسند ، با احتياط رفتار مي كنم |
نه |
| 316 |
افكار غير عادي و عجيب و غريبي دارم |
نه |
| 317 |
دور شدن از خانه ، حتي براي مسافرتهاي كوتاه ، مرا مضطرب و ناراحت مي كند |
نه |
| 318 |
معمولا" انتظار دارم در كارهايي كه انجام مي دهم ، موفق شوم |
بله |
| 319 |
هنگامي كه تنها هستم ، چيزهاي عجيب و غريبي مي شنوم |
بله |
| 320 |
گاهي از افراد يا چيزهايي مي ترسم كه مي دانم صدمه اي به من نمي زنند |
نه |
| 321 |
از تنها وارد شدن به اتاقي كه يك عده در آن مشغول صحبت هستند ، احساس ترس و ناراحتي نمي كنم |
بله |
| 322 |
از به كار بردن چاقو يا هر چيز برنده و نوك تيز مي ترسم |
نه |
| 323 |
گاهي از آزار رساندن به كسي كه خيلي دوستش دارم ، لذت مي برم |
بله |
| 324 |
به آساني مي توانم ديگران را از خودم بترسانم ، و گاهي براي شوخي اين كار را مي كنم |
بله |
| 325 |
براي من تمركز حواس مشكلتر از ديگران است |
نه |
| 326 |
بارها اتفاق افتاده كه از انجام كاري منصرف شده ام ، زيرا توانايي انجام آن را در خود نديده ام |
بله |
| 327 |
كلمات بد و خيلي زشتي به ذهنم خطور مي كند و نمي توانم از شر آنها خلاص شوم |
نه |
| 328 |
گاهي افكار بي اهميتي به ذهنم هجوم مي آورند و تا چند روز مرا ناراحت مي كنند |
بله |
| 329 |
تقريبا" هر روز چيزهايي اتفاق مي افتد كه مرا مي ترساند |
نه |
| 330 |
گاهي سرشار از انرژي هستم |
بله |
| 331 |
معمولا" كارها را سخت مي گيرم |
نه |
| 332 |
گاهي از آزار ديدن به وسيله كسي كه دوستش دارم ، لذت مي برم |
بله |
| 333 |
مردم درباره من چيزهاي زشت و توهين آميزي مي گويند |
نه |
| 334 |
در جاهاي بسته احساس ناراحتي مي كنم |
بله |
| 335 |
زياد خود پسند نيستم |
بله |
| 336 |
كسي فكر و ذهن مرا كنترل مي كند |
نه |
| 337 |
در ميهمانيها بيشتر اوقات به جاي اين كه داخل جمع شوم ، ترجيح مي دهم تنها يا فقط با يك نفر بنشينم |
نه |
| 338 |
بيشتر اوقات رفتار مردم برخلاف انتظار من است |
نه |
| 339 |
گاهي احساس كرده ام مشكلاتم آن قدر زياد شده اند كه نمي توانم بر آنها غلبه كنم. |
نه |
| 340 |
ديد و بازديد از آشنايان را دوست دارم |
بله |
| 341 |
گاهي ذهنم كند تر از حد معمول كار مي كند |
بله |
| 342 |
در اتوبوس ، قطار و غيره ، اغلب با غريبه ها صحبت مي كنم |
بله |
| 343 |
بچه ها را دوست دارم |
بله |
| 344 |
از شرط بندي روي چيزهاي كوچك خوشم مي آيد |
بله |
| 345 |
اگر امكاناتي فراهم شود ، مي توانم كاري انجام دهم كه براي مردم بسيار سودمند باشد |
بله |
| 346 |
اغلب به افراد به اصطلاح متخصصي برخورده ام ، كه به اندازه من كار بلد نبودند |
نه |
| 347 |
وقتي مي شنوم يكي از آشنايانم به موفقيتي رسيده است ، احساس شكست مي كنم |
نه |
| 348 |
اغلب آرزو مي كنم اي كاش بچه بودم |
بله |
| 349 |
خوش ترين ساعات زندگيم وقتي است كه تنها باشم |
نه |
| 350 |
اگر به من فرصت دهند ، رهبر خوبي براي مردم مي شوم |
نه |
| 351 |
از شنيدن داستانها و جوكهاي بي ادبانه خجالت مي كشم |
نه |
| 352 |
معمولا" مردم بيش از آن چه به ديگران احترام مي گذارند ، توقع احترام دارند |
بله |
| 353 |
از ميهمانيها فقط به اين دليل كه با مردم هستم لذت مي برم |
بله |
| 354 |
سعي مي كنم داستانهاي خوبي را به خاطر بسپارم تا بتوانم به ديگران بازگو كنم |
بله |
| 355 |
يك يا چند بار در زندگي احساس كرده ام فردي به وسيله هيپنوتيزم مرا وادار به انجام كارهايي كرده است |
نه |
| 356 |
زماني كه مشغول انجام كاري هستم ، نمي توانم حتي براي يك لحظه آن را كنار بگذارم |
نه |
| 357 |
اغلب در غيبت كردن و عيب جويي هاي اطرافيانم شركت نمي كنم |
نه |
| 358 |
اغلب ، ديگران نسبت به فكر هاي خوب من حسادت مي كنند ، فقط به اين دليل كه اين فكرها قبلا" به ذهن خود آنها نرسيده بود |
نه |
| 359 |
از شور و هيجان در يك جمع لذت مي برم |
بله |
| 360 |
از ملاقات با آدمهاي غريبه ناراحت نمي شوم |
بله |
| 361 |
كسي سعي دارد روي فكر من تاثير بگذارد |
نه |
| 362 |
يادم مي آيد گاهي براي خلاص شدن از گرفتاري ، خودم را به مريضي زده ام |
نه |
| 363 |
هنگامي كه در جمع دوستان شاد و سر زنده هستم ، نگرانيهايم بر طرف مي شود |
بله |
| 364 |
هنگامي كه كاري خوب پيش نمي رود ، دلم مي خواهد آن كار را فورا" كنار بگذارم |
بله |
| 365 |
دوست دارم ديگران بدانند من بر كارها مسلط هستم |
بله |
| 366 |
مواقعي بوده كه به قدري سرشار از انرژي بوده ام كه چند روزي نياز به خواب نداشتم |
نه |
| 367 |
هر وقت امكان داشته باشد از حضور در ميان جمعيت پرهيز مي كنم |
نه |
| 368 |
از روبرو شدن با گرفتاري يا مشكل شانه خالي مي كنم |
نه |
| 369 |
هنگامي كه مي خواهم كاري انجام دهم و ديگران مي گويند كه ارزش انجام دادن ندارد ، آن را كنار مي گذارم |
بله |
| 370 |
ميهمانيها و اجتماعات را دوست دارم |
بله |
| 371 |
اغلب آرزو مي كنم كه اي كاش از جنس مخالف بودم |
نه |
| 372 |
زود عصباني نمي شوم |
نه |
| 373 |
در گذشته كارهاي زشتي انجام داده ام كه هرگز درباره آنها با كسي صحبت نكرده ام |
نه |
| 374 |
اغلب مردم براي پيشرفت در زندگي ، تا حدي از روشهاي غيرعادلانه استفاده مي كنند |
بله |
| 375 |
هنگامي كه ديگران سوالات خصوصي ازمن مي پرسند ، عصبي مي شوم |
نه |
| 376 |
فكر مي كنم نمي توانم براي آينده ام برنامه ريزي كنم |
نه |
| 377 |
از خودم ، با وضع و حالي كه فعلا" دارم ، راضي نيستم |
نه |
| 378 |
زماني كه خانواده دوستانم در مورد زندگيم مرا نصيحت مي كنند ، عصباني مي شوم |
نه |
| 379 |
در بچگي زياد تنبيه بدني شده ام |
نه |
| 380 |
هنگامي كه ديگران از من تعريف مي كنند ، ناراحت مي شوم |
نه |
| 381 |
دوست ندارم نظر ديگران را در مورد زندگي بشنوم |
نه |
| 382 |
اغلب ، با افرادي كه به من نزديك هستند ، اختلاف نظر جدي دارم |
نه |
| 383 |
وقتي كه واقعا" كارها بد پيش مي رود ، مي دانم كه مي توانم روي كمك خانواده ام حساب كنم |
بله |
| 384 |
در بچگي ميهمان بازي را دوست داشتم |
بله |
| 385 |
از آتش نمي ترسم |
نه |
| 386 |
گاهي از سايرين دوري مي كنم ، چون مي ترسم پيش آنها كاري بكنم يا حرفي بزنم كه بعدا" پشيمان شوم |
نه |
| 387 |
من گاهي مشروب مي خورم ، و فقط در اين مواقع است كه مي توانم احساس واقعيم را بيان كنم |
نه |
| 388 |
خيلي كم دوره هاي غمگيني داشته ام |
نه |
| 389 |
اغلب مي گويند كه من آدم جوشي و تند خويي هستم |
نه |
| 390 |
از اين كه درگذشته بعضي حرفهايم ممكن است ديگران را رنجانده باشد ، ناراحتم |
بله |
| 391 |
احساس مي كنم نمي توانم همه چيزها را درباره خودم به كسي بگويم |
بله |
| 392 |
رعد و برق يكي از چيزهايي است كه از آن مي ترسم |
نه |
| 393 |
دوست دارم مردم را درباره كارهاي بعديم در حال حدس و گمان نگه دارم |
بله |
| 394 |
اغلب نقشه هايي كه در گذشته كشيده ام ، آن قدر پر اشكال بوده كه مجبور شده ام از آنها صرف نظر كنم |
نه |
| 395 |
از تنها ماندن در تاريكي مي ترسم |
بله |
| 396 |
اغلب اوقات وقتي خواستم جلوي اشتباه كسي را بگيرم ، نگران اين بوده ام كه مبادا فكر كند نيت بدي دارم |
بله |
| 397 |
طوفان مرا به وحشت مي اندازد |
بله |
| 398 |
اغلب از ديگران راهنمايي مي خواهم |
بله |
| 399 |
آينده هر فرد نا مطمئن تر از آن است كه بتواند براي آن نقشه هاي جدي در نظر بگيرد |
نه |
| 400 |
اغلب اوقات حتي زماني كه همه چيز خوب پيش مي رود ، احساس مي كنم هيچ چيز برايم مهم نيست |
نه |
| 401 |
از آب نمي ترسم |
نه |
| 402 |
اغلب براي تصميم گيري در مورد كاري بايد مدتهاي طولاني روي آن فكر كنم |
نه |
| 403 |
وقتي خواسته ام به كسي خوبي كرده و كمكش كنم ، اغلب در مورد نيت من دچار سوء تفاهم شده است |
نه |
| 404 |
مشكلي در بلعيدن ندارم |
بله |
| 405 |
معمولا" آرام هستم و به آساني عصباني نمي شوم |
نه |
| 406 |
مطمئنا" از ضربه زدن به مجرمين ، به شيوه خودشان ، لذت خواهم برد |
بله |
| 407 |
به دليل گناهاني كه مرتكب شده ام ، سزاوار مجازات سختي هستم |
نه |
| 408 |
از شكستها چنان ناراحت مي شوم كه نمي توانم آنها را از ذهنم بيرون كنم |
بله |
| 409 |
از اين كه هنگام كار كردن كسي مرا نگاه كند ناراحت مي شوم ، حتي زماني كه مي دانم مي توانم آن كار را به خوبي انجام دهم |
بله |
| 410 |
اگر كسي در صف از من جلو بزند ، آن قدر ناراحت مي شوم كه به او اعتراض مي كنم |
نه |
| 411 |
گاهي فكر مي كنم به درد هيچ كاري نمي خورم |
بله |
| 412 |
در دوران مدرسه ، اغلب غيبت مي كردم |
نه |
| 413 |
يك يا چند نفر از افراد خانواده ام ، آدمهايي بسيار عصبي هستند |
نه |
| 414 |
گاهي مجبور شده ام با افراد گستاخ و مزاحم رفتار خشني داشته باشم |
بله |
| 415 |
درباره بدبختيهاي احتمالي آينده نگرانم |
بله |
| 416 |
عقايد سياسي محكمي دارم |
نه |
| 417 |
دوست دارم در مسابقات اتومبيل راني شركت كنم |
بله |
| 418 |
استفاده از حقه هاي قانوني ، به شرط آن كه منجر به قانون شكني نشود ، اشكالي ندارد |
نه |
| 419 |
عده اي هستند كه من از آنها آن قدرمتنفرم كه وقتي گرفتاري برايشان پيش مي آيد ، عميقا" خوشحال مي شوم |
نه |
| 420 |
انتظار كشيدن مرا عصباني مي كند |
بله |
| 421 |
اگر ديگران فكر كنند كه من كاري را درست انجام نمي دهم ، آن كار را كنار مي گذارم |
بله |
| 422 |
كوچكتر كه بودم ، شيفته شور و هيجان بودم |
نه |
| 423 |
براي غلبه بر رقيب خود ، حاضرم هر كاري بكنم |
نه |
| 424 |
از اين كه مردم در خيابان، فروشگاه و … مرا نگاه كنند ناراحت مي شوم |
نه |
| 425 |
مردي كه در دوران كودكي از من نگهداري مي كرد ( مانند پدر يا ناپدري ) نسبت به من خيلي سخت گير بود |
نه |
| 426 |
لي لي و طناب بازي را دوست داشتم |
بله |
| 427 |
تا بحال هرگز يك شبح نديده ام |
نه |
| 428 |
تاكنون چندين بار نظرم را درباره شغل دائمي خود تغيير داده ام |
بله |
| 429 |
هرگز بدون تجويز پزشك ، دارو يا قرص خواب آور مصرف نمي كنم |
بله |
| 430 |
اغلب از اين كه بد اخلاق و زود رنج هستم تاسف مي خورم |
بله |
| 431 |
در مدرسه هميشه نمره انضباطم بد بود |
نه |
| 432 |
من شيفته آتش هستم |
بله |
| 433 |
هنگامي كه مجبور باشم ، تنها آن قسمت از حقيقت را مي گويم كه براي خودم ضرري نداشته باشد |
نه |
| 434 |
اگر من با چند تن از دوستانم دچار گرفتاري مي شديم ، و همه به يك اندازه مقصر بوديم ، ترجيح مي دادم كه همه تقصيرها را خودم بر عهده بگيرم ، اما دوستانم را لو ندهم |
نه |
| 435 |
اغلب اوقات از تاريكي مي ترسم |
بله |
| 436 |
هنگامي كه مردي زني را ملاقات مي كند ، معمولا" به جنبه هاي جنسي زن فكر مي كند |
نه |
| 437 |
معمولا" با افرادي كه مي خواهم آنها را راهنمايي يا اصلاح كنم ، بسيار رك هستم |
نه |
| 438 |
از تصور وقوع يك زمين لرزه به وحشت مي افتم |
بله |
| 439 |
بلافاصله يك نظر يا فكر خوب را صد در صد قبول مي كنم |
بله |
| 440 |
معمولا" به جاي راهنمايي خواستن از ديگران ترجيح مي دهم خودم كارها را حل و فصل كنم |
نه |
| 441 |
از اين كه در محل در بسته و يا جايي شبيه انباري باشم ، مي ترسم |
بله |
| 442 |
بايد قبول كنم كه گاهي بي دليل درباره چيزهايي واقعا" بي اهميت نگران شده ام |
بله |
| 443 |
هرگز نظر بد يا احساس ترحم خودم را نسبت به ديگران پنهان نمي كنم ، ولو آن كه از من برنجد |
بله |
| 444 |
من آدم بسيار حساسي هستم |
بله |
| 445 |
غالبا" زير دست كساني كار كرده ام كه كارها را طوري جور مي كنند كه امتيازها نصيب خودشان شود ، اما بتوانند اشتباهات را به گردن زير دستان خود بياندازند |
نه |
| 446 |
چون آدم كمرويي هستم ، گاهي دفاع از حقم برايم سخت است |
بله |
| 447 |
از ديدن زباله منزجر و يا وحشتزده مي شوم |
بله |
| 448 |
در عالم رويا براي خود يك زندگي خيالي ساخته ام ، كه در باره آن با ديگران حرف نمي زنم |
بله |
| 449 |
بعضي از افراد خانواده ام تند خو هستند |
بله |
| 450 |
نمي توانم هيچ كاري را خوب انجام دهم |
نه |
| 451 |
از اين كه اغلب اوقات احساس تاسفم را بيش از آنچه واقعا" هست نشان مي دهم ، احساس گناه مي كنم |
نه |
| 452 |
معمولا" قاطعانه از عقايد خودم دفاع مي كنم |
بله |
| 453 |
از عنكبوت نمي ترسم |
نه |
| 454 |
به آينده اميدي ندارم |
نه |
| 455 |
اعضاي خانواده و بستگان نزديكم روابط خوبي با هم دارند |
بله |
| 456 |
دوست دارم لباسهاي گران قيمت بپوشم |
نه |
| 457 |
حتي وقتي در مورد موضوعي تصميم گرفته ام ، ديگران مي توانند نظرم را به آساني تغيير دهند |
بله |
| 458 |
از ديدن بعضي حيوانات ناراحت مي شوم |
بله |
| 459 |
مي توانم به اندازه ديگران درد را تحمل كنم |
بله |
| 460 |
چندين بار من آخرين نفري بوده ام كه از تلاش براي انجام كاري دست كشيده ام |
بله |
| 461 |
از اين كه ديگران مرا وادار به عجله كنند ، عصباني مي شوم |
بله |
| 462 |
از موش نمي ترسم |
نه |
| 463 |
هفته اي چند بار احساس مي كنم كه گويي اتفاق خطرناكي در حال وقوع است |
نه |
| 464 |
اغلب اوقات احساس خستگي مي كنم |
بله |
| 465 |
تعمير كردن قفل درب را دوست دارم |
بله |
| 466 |
گاهي مطمئنم كه ديگران مي توانند افكارم را بخوانند |
بله |
| 467 |
دوست دارم مطالب علمي بخوانم |
بله |
| 468 |
از تنها بودن در يك مكان وسيع و سرباز مي ترسم |
بله |
| 469 |
گاهي احساس مي كنم كه دارم متلاشي مي شوم |
بله |
| 470 |
تعداد زيادي از مردم مرتكب رفتارهاي جنسي ناپسند مي شوند |
نه |
| 471 |
بارها در اواسط شب وحشت زده شده ام |
نه |
| 472 |
از اين كه فراموش كنم اشياء را كجا گذاشته ام ، بسيار ناراحت مي شوم |
بله |
| 473 |
كسي كه در بچگي بيش از همه به او دلبسته بودم و بيشتر از هركس ديگري او را تحسين مي كردم ، يك زن بود ( مادر ، خواهر ، عمه ، يا زن ديگري ) |
بله |
| 474 |
داستانهاي ماجراجويانه را بيشتر از داستانهاي عشقي دوست دارم |
بله |
| 475 |
اغلب گيج شده و فراموش مي كنم كه چه مي خواستم بگويم |
نه |
| 476 |
من آدم بسيار دست و پا چلفتي هستم |
نه |
| 477 |
انجام ورزشهاي خشن ( مثل بوكس ) را واقعا" دوست دارم |
نه |
| 478 |
از همه اعضاء خانواده ام متنفرم |
نه |
| 479 |
بعضي ها فكر مي كنند كه شناختن من مشكل است |
بله |
| 480 |
بيشتر اوقات فراغتم را به تنهايي مي گذرانم |
نه |
| 481 |
وقتي ديگران كاري مي كنند كه باعث خشم من مي شود ، نارضايتي خودم را نسبت به كارشان بيان مي كنم |
بله |
| 482 |
معمولا" تصميم گيري برايم سخت است |
بله |
| 483 |
مردم مرا آدم جذابي نمي دانند |
نه |
| 484 |
مردم با من خيلي مهربان نيستند |
نه |
| 485 |
اغلب احساس مي كنم كه به خوبي ديگران نيستم |
نه |
| 486 |
من خيلي لجوج هستم |
نه |
| 487 |
مصرف حشيش برايم لذت بخش بوده است |
نه |
| 488 |
بيماري رواني نشانه ضعف فرد است |
نه |
| 489 |
من گرفتار مواد مخدر يا الكل هستم |
نه |
| 490 |
ارواح يا اشياء مي توانند مردم را در جهت خوب يا بد تحت تاثير قرار دهند |
بله |
| 491 |
وقتي مجبورم تصميمات مهمي بگيرم ، احساس در ماندگي مي كنم |
بله |
| 492 |
هميشه سعي مي كنم خوشحال باشم ، حتي زماني كه ديگران ناراحت هستند يا ايراد مي گيرند |
نه |
| 493 |
هنگامي كه با مشكلي مواجه مي شوم ، در ميان گذاشتن آن با ديگران كمكم مي كند |
بله |
| 494 |
به اهداف اصلي خود در زندگي رسيده ام |
بله |
| 495 |
معتقدم كه مردم بايد مشكلات شخصيشان را براي خود نگه دارند |
نه |
| 496 |
اين روزها احساس فشار يا استرس زيادي نمي كنم |
نه |
| 497 |
فكر اين كه تغييراتي در زندگيم بدهم ، ناراحتم مي كند |
نه |
| 498 |
بزرگترين مشكل من ناشي از رفتار يكي از نزديكترين كسانم است |
نه |
| 499 |
از رفتن به دكتر متنفرم ‚ حتي موقعي كه مريض هستم |
نه |
| 500 |
با اين كه از زندگيم راضي نيستم ، اما در اين مورد كاري از دستم بر نمي آيد |
نه |
| 501 |
براي كاهش مشكلات و نگرانيها ، صحبت كردن با ديگران مفيد تر از دارو خوردن است |
بله |
| 502 |
من عادتهاي واقعا" زيانباري دارم |
نه |
| 503 |
مواقعي كه مشكلاتي پيش مي آيد، ترجيح مي دهم كه ديگران به حل آن بپردازند |
نه |
| 504 |
معايبي دارم كه نمي توانم آنها را از بين ببرم |
بله |
| 505 |
كارهاي روزمره زندگي آن قدر حالم را به هم مي زند كه دلم مي خواهد همه آنها را رها كنم |
نه |
| 506 |
تازگيها به فكر خودكشي افتاده ام |
نه |
| 507 |
هنگامي كه ديگران مزاحم كارم مي شوند ، اغلب بسيار بد اخلاق مي شوم |
بله |
| 508 |
اغلب احساس مي كنم كه مي توانم فكر ديگران را بخوانم |
بله |
| 509 |
در مواقعي كه مجبورم تصميمات مهمي بگيرم ،عصباني مي شوم |
بله |
| 510 |
ديگران مي گويند كه من خيلي تند غذا مي خورم |
بله |
| 511 |
هفته اي يك بار يا بيشتر مست يا نشئه مي شوم |
نه |
| 512 |
كسي يا چيز پر ارزشي را از دست داده ام كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد |
بله |
| 513 |
گاهي آن قدر خشمگين و ناراحت مي شوم كه حال خودم را نمي فهمم |
نه |
| 514 |
قبول نكردن كاري كه ديگران از من مي خواهند برايم مشكل است |
بله |
| 515 |
خوشترين اوقات من زماني است كه تنها هستم |
نه |
| 516 |
زندگيم پوچ و بي معني است |
نه |
| 517 |
نمي توانم در شغلي براي مدت طولاني بمانم |
نه |
| 518 |
در زندگي اشتباهات زيادي داشته ام |
بله |
| 519 |
از اين كه در برابر ديگران زياد تسليم مي شوم ، ناراحتم |
بله |
| 520 |
تازگيها درباره خودكشي زياد فكر مي كنم |
نه |
| 521 |
تصميم گيري به جاي ديگران و تعيين شغل براي آنها را دوست دارم |
نه |
| 522 |
حتي اگر خانواده ام نباشد ، مي دانم كه هميشه كسي از من مراقبت خواهد كرد |
نه |
| 523 |
از ايستادن در صف جاهايي مانند سينما ، رستوران ، مكانهاي ورزشي و … متنفرم |
نه |
| 524 |
من سعي كرده ام خود را بكشم ، اما هيچ كس اين موضوع را نمي داند |
نه |
| 525 |
همه چيز در اطرافم بسيار سريع مي گذرد |
نه |
| 526 |
مي دانم كه سربار ديگران هستم |
نه |
| 527 |
بعد از يك روز بد ، معمولا" به مشروب نياز دارم |
نه |
| 528 |
بيشتر مشكلات من از بد شانسي است |
نه |
| 529 |
گاهي به نظر مي رسد كه نمي توانم حرف زدنم را قطع كنم |
نه |
| 530 |
گاهي بدون اين كه علتش را بدانم ، عمدا" خودم را زخمي مي كنم |
نه |
| 531 |
من ساعتهاي طولاني كار مي كنم ، حتي اگر شغلم ايجاب نكند |
نه |
| 532 |
معمولا" پس از اين كه خوب گريه مي كنم ، احساس مي كنم كه حالم بهتر شده است |
بله |
| 533 |
فراموش مي كنم كه چيزها را كجا مي گذارم |
نه |
| 534 |
اگر مي توانستم دوباره زندگي كنم ، تغيير زيادي در آن نمي دادم |
نه |
| 535 |
اگر افرادي كه به آنها اعتماد كرده ام كارهايشان را سر وقت انجام ندهند ، بسيار كج خلق مي شوم |
بله |
| 536 |
به دنبال هر ناراحتي ، سردرد مي گيرم |
بله |
| 537 |
از انجام دادن معامله اي كه در آن به طرف مقابل كلك بزنم ، خوشم مي آيد |
نه |
| 538 |
بيشتر مردها هرچند وقت يك بار به همسرشان خيانت مي كنند |
نه |
| 539 |
اخيرا" نسبت به حل مشكلاتم بي علاقه شده ام |
نه |
| 540 |
يك بار به دنبال مشروب خوردن ، عصباني شده و ظروف و اثاثيه را شكسته ام |
نه |
| 541 |
اگر براي انجام كاري محدوديت زماني داشته باشم ، آن را بهتر انجام مي دهم |
بله |
| 542 |
يك بار تا انجا از دست ديگران عصباني شدم كه احساس كردم دارم منفجر مي شوم |
بله |
| 543 |
گاهي افكار وحشتناكي در مورد خانواده ام به ذهنم مي آيد |
نه |
| 544 |
ديگران مي گويند كه من به مشروب معتاد هستم ، اما خودم موافق نيستم |
بله |
| 545 |
براي انجام كارهايم هميشه وقت كم مي آورم |
نه |
| 546 |
اين روزها دائما" به مرگ و زندگي پس از آن فكر مي كنم |
نه |
| 547 |
بيشتر اوقات چيزهايي را هم كه ممكن است هرگز به درد نخورد ، نگه مي دارم |
نه |
| 548 |
گاهي آن قدر عصباني شده ام كه در حين دعوا به كسي صدمه زده ام |
نه |
| 549 |
اخيرا" احساس مي كنم در هر كاري كه انجام مي دهم مورد آزمايش قرار مي گيرم |
نه |
| 550 |
در حال حاضر ارتباط زيادي با بستگانم ندارم |
نه |
| 551 |
گاهي به نظرم مي رسد افكارم را كه با صداي بلند بيان مي شوند ، مي شنوم |
بله |
| 552 |
هنگامي كه غمگين هستم ، معمولا" با ديدار دوستانم ناراحتيم از بين مي رود |
بله |
| 553 |
به نظر مي رسد هرچه كه الان برايم رخ مي دهد ، قبلا" نيز برايم رخ داده است |
نه |
| 554 |
هر وقت زندگي برايم سخت مي شود ، جز تسليم چاره اي نمي بينم |
نه |
| 555 |
حتي در خانه خودم ، به تنهايي نمي توانم به يك اتاق تاريك بروم |
بله |
| 556 |
فكر پول و درآمد ذهنم را خيلي به خود مشغول كرده است |
نه |
| 557 |
مرد بايد رييس خانواده باشد |
بله |
| 558 |
فقط در خانه خودم احساس آرامش مي كنم |
بله |
| 559 |
افرادي كه با آنها كار مي كنم ، مشكلات مرا درك نمي كنند |
نه |
| 560 |
از درآمدم راضي هستم |
نه |
| 561 |
معمولا" براي انجام كارهايم انرژي كافي دارم |
بله |
| 562 |
تعريف و تمجيد ديگران از من ، ناراحتم مي كند |
نه |
| 563 |
در اغلب ازدواجها ، يك يا هر دو طرف ناخشنودند |
نه |
| 564 |
تقريبا" هيچ وقت كنترل خود را از دست نمي دهم |
بله |
| 565 |
اين روزها به خاطر سپردن گفته هاي ديگران برايم مشكل است |
نه |
| 566 |
غمگيني يا ناراحتيم به كارم لطمه مي زند |
بله |
| 567 |
بيشتر زوجهاي متاهل نسبت به هم علاقه زيادي نشان نمي دهند |
نه |